بازآفرینی هموار می گردد

پست شده در 1 سال پیش و آخرین بروزرسانی 4 ماه پیش
بازآفرینی هموار می گردد

فرآیند توسعه شهری در کشورهای در حال توسعه با چالش های گوناگونی در چند دهه اخیر مواجه بوده است. سیاست گذاری ناکام و مداخلات مسئله ساز در برنامه ریزی شهری به گسترش سکونتگاه های غیررسمی دامن زده است. این سکونتگاه ها معلولی کالبدی-فضایی ناشی از ساختار نابهنجار افتصادی، اجتماعی فرهنگی و ضعف در مدیریت برنامه ریزی شهری  است، که تحت عنوان سکونتگاه های غیررسمی، حاشیه ای، کم برخوردار و … مطرح می گردند. در واقع “بازتاب ساختار بحران های اقتصاد جهانی در ساختار اقتصادی این گروه از کشورها نه تنها امکان توسعه پایدار را به مخاطره افکنده است بلکه بتدریج موجب شکل گیری و گسترش پدیده ای شده است که اکنون به عنوان شهری شدن فقر یا فقر شهری از آن نام برده می شود”. در دو دهه گذشته که بهسازی و نوسازی رویکرد اصلی به مناطق شهری بوده است، تغییرسیمای کالبدی علی رغم عملکردهای منطقه ای اما از اثربخشی کم و در بسیاری اوقات با تغییرات غیر قابل پیش  بینی همراه بوده است. مداخله در سیستم اجتماعی بدون شناسایی و مطالعه نوعی جا به جایی و تغییر در صورت مسئله را به همراه دازد. در واقع نه تنها مسئله حل نشده است بلکه پیامدهای بعدی مسئله را به مشکل گسترده تری تبدیل کرده است. این رویکرد معمولا ازعنصراصلی خودت تبعیت می کند که تامین خدمات پایه ای از قبیل آب آشامیدنی، سرویس بهداشتی، دفع آبهای زیرسطحی ، جمع آوری و اصلاح زباله ، اصلاح و زیرسازی معابر را شامل می شود. و حتی از دو عنصر دیگر که شامل اصلاح  معابر و صف بندی ساختمان ها و تامین امنیت و حق سکونت می باشد غافل می ماند، که البته در بهترین حالت هم این رویکرد منجر به ارتقا بخشی اقتصادی و اجتماعی نمی گردد. به شکل روشن رویکرد کالبدی در مناطق غیررسمی بیش از آنکه علل و چرایی شکل گیری اسکان غیررسمی و کنش های اجتماع انسانی را به محرک بیرونی مدنظر قرار دهد، عملکرد بر اساس تامین امکانات زیستی را مد نظر قرار می دهد. و البته سوال اینجاست نگاه نیاز مبنا در مقابل دارایی مبنا چقدر می تواند در ارتقابخشی موثر باشد؟؟ و آیا ارتقا فیزیکی محلات نقش اساسی را در گسترش جمعیت و یا تغییرات جمعیتی ایفا می کند؟؟ موضوع بیش از آنکه باید یا نباید مسئله بهسازی و تامین کاربری های ضروری باشد، تقویت و توسعه سرمایه اجتماعی به موازات همین زاویه عملکرد است. نقطه تلافی توانمندسازی محلات می تواند با نگاه ساکنین این بافتها سناریوی بهتری را به تصویر بکشد. ایجاد شبکه های کسب و کار، تعلقات روانی و هویت اجتماعی محلات در واقع چهارچوب اولین قدم های بهسازی و نوسازی است.  بازآفرینی شهری به مفهوم احیا، تجدید حیات و نوزایی شهری است و به عبارتی زنده شدن شهر است. امری چند وجهی که در مورد بهبود پایدار شرایط اقتصادی، فیزیکی، اجتماعی و زیست محیطی منطقه است. پویایی در بافت انسانی همتای کالبد دارای اهمیت و موثر بر بافت شهری قلمداد می شود. صحبت از بازافرینی شهری معطوف به نوسازی و بهسازی که ارتقا کیفیت زندگی در نظر گرفته نشود، عملا نقض غرض محسوب می گردد. بازآفرینی به معنای تجدید حیات با شاخص های سبک زندگی معناپذیر است. باز زنده سازی طیف متنوعی از موضوعات و مسائل را در بر می گیرد  فعالیتها همواره با هر عنصر دیگری که نمایانگر ارزش های ساکنین شهر باشد، سرانجام در شهر انعکاس پیدا خواهد کرد. نقش فرهنگی-اجتماعی محلات  از آیتم های مهم فضاهای شهری، ناظر بر کارکرد اجتماعی فضای شهری است. در واقع مفهوم تجدید حیات محلات شهری مفهومی درون زا قلمداد می شود تا مداخله گر و بنیان های زندگی اجتماعی و تحرک مردمی نقش اساسی را در نزدیک تر ساختن بافتها به مفهوم محله دارد.  برای درک بهترلازم است مفهوم شهرنشینی و شهروندی واکاوی گردد. “شهرنشین به کسی اطلاق می شود که در قلمرو مکانی شهر ساکن است و شهروندی کسی است که علاوه بر سکونت در محدوده شهری، تابع هنجارهای شهری نیز باشد. درسکونتگاه های غیررسمی که نوعی حاشیه نشینی فرهنگی است، بیشتر شاهد افراد حاشیه نشین هستیم و نه شهروند. در جامعه شناسی اعتقاد بر این است که محل زیست بر افراد تاثیر دارد و حتی برخی جامعه شناسان معتقدند جرم  متآثر از قلمرو مکانی است در واقع فضاهای نامناسب منشا جرایم و ناهنجاری های اجتماعی هستند که تبلور آن در حاشیه شهرها و معضل سکونتگاه های غیررسمی است.”         توانمند سازی رویکردی همه جانبه و با نگاه غیر تحکمی محسوب می گردد که پاسخی به برنامه های تحمیلی از بالا به پایین نوسازی شهری است. باید توانمندسازی را راهبرد میانجی برای اتصال کالبد و محیط اجتماعی دانست. نوعی بسیج امکانات بالقوه  و منابع در دسترس که به بهبود زندگی افراد تاکید دارد.                                                         

از این رو توانمندسازی اجتماع محلی و توسعه محلی، رویکردی غیرمتمرکز و مشارکتی است که علاوه بر مشارکت در بهبود محلات، ضرورت درگیر شدن خود ساکنان محله در تصمیم سازی و فرآیند برنامه ریزی برای تعیین اولویت های اقدام،  مشارکت در اجرا را ضروری می داند. توانمندسازی تدریجی بسترگشایی جهت مشارکت مردم و تقویت منابع محلی جهت چاره جویی مسائل و مشکلات اسکان غیر رسمی قلمداد می گردد. نوعی نقش پذیر کردن ساکنین که جایگزین تحکم رفتاری از بالا به پایین می شود، البته این موضوع به معنی عدم اعمال قوانین یکپارچه شهری نیست بلکه درونی نمودن، آغاز و تمرین شهروندی است. پروژه های اسکان رسمی عموما با سه فرض ساماندهی رو به رو هستند، فرض اول شامل مدیریت شهری است که با عدم پذیرش این مناطق و عدم استراتژی مشخص، نوعی فعالیتهای موضعی و موضوعی را در این مناطق بدون بررسی حوزه پیامدی انجام می دهند. فرض دوم با پذیرش این مناطق و استراتژی تغییرات کالبدی، فعالیتهای بهسازی- نوسازی را آغاز می کنند که عموما منجر به جزیزه ای شدن محلات می گردد. فرض سوم توانمندسازی اولویت دارد زیرا جدای از پذیرش محلات، هدف پیوند با سایر محلات شهری است. از این رو توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی ساکنین به عنوان محور حرکت توسعه ای در راس قرار دارد. رویکردی که در سالهای اخیر در محلات هدف شهر کرمان مدنظر قرار گرفته است فرض سوم است، که البته با تکمیل این فرآیند یعنی اضافه گردیدن مدیریت شهری، مسیر بازآفرینی هموار می گردد.   

دیدگاه ها
درج دیدگاه